سيد احمد رشتي مي گويد :
تاريخ 1280 هجري قمري به عزم زيارت بيت الله از رشت به تبريز رفتم و از آنجا مركبي كرايه كرده و روانه شدم ، در منزل اول سه نفر ديگر با من رفيق شدند .
در يكي از منازل بين راه خبر دادند كه قدري زودتر روانه شويم كه منزل آينده خطرناك و مخوف است كوشش كنيد كه از كاروان عقب نمانيد .
از اين جهت دو سه ساعت به صبح مانده راه افتاديم هنوز يك فرسخ نرفته بوديم كه هوا منقلب شد و برف باريدن گرفت به طوري كه رفقا هر كدام سرهاي خود را به پارچه پيچيدند و تند رفتند من هم هر چه كردم كه بتوانم با آنها بروم ممكن نبود سرانجام از آنها عقب ماندم و ناچار از اسب پياده شده و در كنار راه نشسته و متحير بودم مخصوصا به خاطر ششصد تومان پولي كه براي هزينه سفر همراه داشتم نگراني بيشتري داشتم .
با خود گفتم : همين جا تا صبح مي مانم و به منزل قبلي بر مي گردم و از آنجا چند نفر مستحفظ به همراه داشته خود را به قافله مي رسانم .
در اين انديشه بودم كه در برابر خود باغي ديدم كه باغباني با بيلش برف درختان را مي ريخت تا مرا ديد جلو آمد و گفت : كيستي ؟
گفتم : رفقايم رفتند و من مانده ام و راه را نمي دانم .
به زبان فارسي فرمود : نافله بخوان تا راه را پيدا كني . من مشغول نافله شدم نماز شب تمام شد باز آمد و فرمود : نرفتي ؟
گفتم : والله راه را نمي دانم .
فرمود : جامعه بخوان .
من زيارت جامعه را از حفظ نداشتم و اكنون هم از حفظ ندارم از جا بلند شدم و زيارت جامعه را تماما از حفظ خواندم .
باز آمد و فرمود : نرفتي و هنوز اينجايي ؟
بي اختيار گريه ام گرفت ، گفتم : آري راه را نمي دانم .
فرمود : عاشورا بخوان .
زيارت عاشورا را نيز از حفظ نداشتم و اكنون هم از حفظ ندارم از جا بلند شدم و مشغول زيارت عاشورا شدم و همه اش را حتي لعن و سلام و دعاي علقمه را از حفظ خواندم .
بار سوم آمد و فرمود : نرفتي و هستي ؟
گفتم : آري نرفتم هستم تا صبح .
فرمود : من هم اكنون تو را به قافله مي رسانم . سپس رفت و بر الاغي سوار شد و بيل خود را به دوش گرفت و آمد .
فرمود : رديف من بر الاغ سوار شو . من هم پشت سر او سوار شدم و افسار اسبم را كشيدم ، اسب اطاعت نكرد .
فرمود : جلو اسب را به من بده . عنان اسب را به دست راست گرفت و راه افتاد . اسب در نهايت تمكين پيروي كرد .
سپس دست مباركش را بر زانوي من گذاشت و فرمود : شما چرا نافله نمي خوانيد ؟
نافله ، نافله ، نافله ، سه بار تكرار كرد .
آنگاه فرمود : شما چرا عاشورا نمي خوانيد ؟
عاشورا ، عاشورا ، عاشورا .
سپس فرمود : شما چرا جامعه نمي خوانيد ؟
جامعه ، جامعه ، جامعه .
دقت كردم ديدم در وقت پيمودن راه به نحو دايره راه طي مي كرد يك مرتبه برگشت و فرمود : اينها رفقاي شمايند كه كنار نهر آبي فرود آمده و براي نماز صبح وضو مي گيرند .
پس من از الاغ پياده شدم و خواستم سوار اسبم شوم نتوانستم آن آقا پياده شد و بيل را در برف فرو كرد و به من كمك كرد تا سوار شدم و سر اسب را به طرف رفقايم بر گردانيد من در اين هنگام با خود گفتم اين شخص كي بود كه به زبان فارسي حرف مي زد و حال آنكه زباني جز تركي و مذهبي جز عيسوي در آن نواحي نبود و چگونه با اين سرعت مرا به قافله رساند ؟
برگشتم پشت سر خود را نگاه كردم ديدم كسي نيست .
+ نوشته شده در  92/03/15ساعت   توسط محمدعلي  | 

از آنجايي كه در امور دنيا و آخرت براي هر امري آدابي مخصوص به خود مي باشد، زيارت عاشورا نيز از اين قاعده مستثني نبوده و مشتمل بر آداب و حالات مخصوص به خود ميباشد , كه اين آداب را حضرت آيت الله حق شناس از استاد فرزانه خود حضرت آيت الله العظمي بروجردي (ره) نقل مي كنند كه اميد است هديه مبارك و گرانقدري باشد از گنجينه فيوضات اولياءالله براي شيفتگان معرفت الهي.

مقدمه :

الف - صد مرتبه ذکر الّله اکبر گفته شود.

ب - لعن و سلامی که در انتهای زيارت عاشورا ميباشد را به ترتيب هر كدام فقط 1 بار گفته شود.
ج - زيارت عاشورا از اول تا ابتداي صد لعن خوانده شود  اين قسمت مربوط به مقدمه زيارت عاشورا ميباشد.
(در اين قسمت نيازی به گفتن صد لعن و صد سلام نيست و زيارت تا سر صد لعن و سلام خوانده ميشود و پس از آن ادامه زيارت عاشورا به صورت زير مي‌باشد:)
د - دو ركعت نماز هديه به حضرت ابا عبدالله خوانده شود، اين نماز با نماز آخر زيارت عاشورا متفاوت است و نيت آن بايد هديه به حضرت ابا عبدالله باشد.

ه - پس از خواندن نماز هديه به حضرت ابا عبدالله صد مرتبه ذکر الّله اکبر گفته شود.

 

پنج مورد فوق مقدمه زيارت عاشورادر اين دستور مخصوص زيارت عاشورا ميباشد و بايد توجّه شود که در مقدمه که در بخش فوق توضيح داده شده است زيارت عاشورا تا سر صد لعن و سلام خوانده شده است و به طور کامل خوانده نشده است که پس از انجام موارد فوق به عنوان مقدمه ادامه زيارت عاشورا به صورت زير خوانده ميشود که مشروح زيارت ميباشد .

ادامه زيارت عاشورا :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  92/03/15ساعت   توسط محمدعلي  | 

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمودند: زينت دنيا مال و فرزندان است و زينت آخرت، نماز شب.

وقت نماز شب بعد از نصف شب شرعي است . وقت آن تا قبل از اذان صبح ادامه دارد. بهتر است نزدیک اذان صبح خوانده شود.(1)
2- آخر وقت نماز عشا نصف شب است . احتياط واجب آن است كه شب را از اوّل غروب آفتاب تا اذان صبح حساب كند و دو قسمت نماید . اول وقت از قسمت دوم نصف شب شرعی است که نماز عشا قضا می شود، ولى براى نماز شب و مانند آن شب را از اول غروب آفتاب تا طلوع آفتاب حساب كند. از اول وقت قسمت دوم آن وقت نماز شب شروع می شود .(2) (اين مطلب از نظر حضرات آقايان مكارم، فاضل، صافي، سبحاني به احتياط واجب است (و در احتياط واجب مي توان به نظرات ساير حضرات مراجع مراجعه و طبق فتواي آنان عمل كرد)، اما حضرات آقايان نوري همداني، وحيد خراساني و مظاهري مي فرمايند كه اول وقت نماز شب، همان وقتي است كه نماز عشا قضا مي شود يعني شب را از غروب تا اذان صبح حساب مي فرمايند. حتي حضرات آقايان وحيد خراساني و مظاهري مي فرمايند وقت نماز شب از اول شب تا اذان صبح است و نصف شب تا اذان صبح، وقت فضيلت آن است.)
روی مبناي اول، 11 ساعت و 15 دقیقه بعد از اذان ظهر آخر وقت نماز مغرب و عشا و 12 ساعت بعد از اذان ظهر، اول وقت نماز شب است. هر چند در ایّام سال کمی تفاوت دارد. (3) ولي بر مبناي دوم بنا بر نظر حضرات آقايان وحيد خراساني، نوري همداني و مظاهري اول وقت نماز شب هم همان 11 ساعت و 15 دقيقه بعد از اذان ظهر است.

(مسئله 628 رساله آيت الله مظاهري- اوقات ذكر شده براى نوافل چنانكه گفته شد وقت فضيلت آنهاست، بنابراين نوافل يوميه مانند نافله‏هاى ظهر و عصر را هر وقتى از روز بخواند اداست و نوافل ليليه را هم هر وقتى از شب بخواند در وقت خوانده است مثلاً كسى كه براى او سخت است نافله شب را بعد از نصف شب بخواند مى‏تواند آن را در اوّل شب به جا آورد. و همچنين كسى كه نماز ظهر و عصر را نزديك غروب مى‏خواند مى‏تواند نوافل آنها را هم همان وقت به نيّت ادا بخواند و همچنين اگر كسى نوافلى را كه بايد قبل از نماز واجب بخواند نظير نافله ظهر و عصر بعد از آنها بخواند، يا نوافلى كه بايد بعد از نماز واجبى بخواند نظير نافله مغرب قبل از آن بخواند نيز اداست.

(مسئله 604 رساله آيت الله مظاهري- آخر وقت نماز مغرب و عشا طلوع فجر است ولى اگر نماز مغرب يا عشا را تا نصف شب نخواند بهتر آن است كه تا قبل از اذان صبح بدون اينكه نيّت ادا يا قضا كند به جا آورد و بايد شب را براى نماز مغرب و عشا و نماز شب و مانند اينها از اوّل غروب تا اذان صبح حساب كرد، بنابراين تقريباً يازده ساعت و يك ربع بعد از ظهر شرعى نصف شب است.)

(مسأله ۷۷۹ آيت الله وحيد خراساني ـ وقت نماز شب بنابر مشهور از نصف شب است تا اذان صبح، ولى بعید نیست كه وقت آن مابین اوّل شب تا اذان صبح باشد، و بعد از نصف شب تا اذان صبح وقت فضیلت آن باشد، و افضل آن است كه در ثلث آخر شب خوانده شود.)

(مسأله ۷۸۰  آيت الله وحيد خراساني ـ بنابر مشهور كه وقت نافله شب از نصف شب است، مسافر و كسى كه براى او سخت است نافله شب را بعد از نصف شب بخواند مى تواند آن را در اوّل شب بخواند، هر چند بعید نیست كه براى غیر آن دو هم جایز باشد چنانچه در مسأله قبل گذشت.)

بنابراين مي توان اينگونه جمع بندي كرد كه وقت نماز شب از 11 ساعت و 15 دقيقه بعد از اذان ظهر است تا اذان صبح. زيرا كساني كه پيرو حضرات آقايان وحيد خراساني و مظاهري و نوري همداني هستند، نظر ايشان همين است و كساني كه مقلد اين مراجع معظم نيستند، هم چون نظر مرجعشان بر احتياط واجب است مي توانند به نظر اين سه بزرگوار مراجعه و عمل كنند.



پی نوشت ها:
1.آیت الله مکارم شیرازی، توضیح المسائل، م 352.
2. همان،م 679.
3. همان ، پی نوشت م 679.


+ نوشته شده در  91/11/21ساعت   توسط محمدعلي  | 
مرحوم آیت الله حق شناس:

1.اگر خدا را می‎خواهی باید از خودیت خودت بگذری.


2.اول سفر الی الله سحرخیزی است.

اگر سالک بداند که در شناخت پروردگار چه چیزی نهفته است دیگر به زرق و برق دنیا اهمیت نمی‎دهد.

حب دنیا و حب خدا در یک دل جای نمی‎گیرد. باید از یکی از آنها گذشت.

 هر چقدر ایمان مومن ترقی بکند یک غصه‎ای بر او مسلط می‎شود که نکند حجابی بیاید و بین او و محبوبش جدایی افکند.

بايد نفس اَمّاره را با بيدارى شب و نماز اول وقت كنترل كنيد

اگر انسان واقعاً اهل شنيدن موعظه باشد، تمام در و ديوار او را موعظه مي‌كنند

اگر در زندگي‌تان شكاف‌هايي هست، دليل آن اين‌است كه از بندگى‌تان براى خداى متعال كم گذاشته‌ايد. 

3.غربال شدن مردم در آخرالزمان مثل غربال شدن اصحاب‌ حضرت امام حسين (علیه السلام) در شب عاشوراست. 

4.همه‌ی نداهاى حضرت حق، بيائيد است، فقط بايد همّت كنيد. 

5.امام زمان اگر در پس پرده است نسبت به اولیای حق نسبت به دوستان خودش نمی گذارد اینها را دنیا با خودش ببرد.

6.خدا شاهد است اگر من ذره ای به اعمالم امیدوار باشم! باید اباعبدالله بیاید؛ باید امیرالمومنین و خمسه طیبه بیایند. مگر بدون ایشان می شود آقا؟

7.شصت مرتبه هم كه در مبارزه‌ی نفس شكست خوردى، بايد بلند شوى و بگويى من پيروزم! مهم، قاطعيت و تصميم اول شماست. خداوند متعال در نهايت، شما را يارى می‌كند، انشاءالله. 

+ نوشته شده در  91/11/15ساعت   توسط محمدعلي  | 

خدای متعال در اول سوره مزمل می فرماید:

یا أیها المزمّل* قم اللیل الاّ قلیلا*نصفه أو انقص منه قلیلا * أوزد علیه و رتّل القرآن ترتیلا.

شب را بپا خيز الا نصف آن را، و يا از نصف كمى كمتر كن ، يعنى بيشتر از نصف را بپا خيز، و يا كمى زيادتر كن ، يعنى كمتر از نصف بپا خيز. طبق آیه شریفه فوق، باید ساعات شب را یعنی از اذان عشا (نه اذان مغرب) تا اذان صبح را حساب کرد. و نصف آنرا خوابید. (یک کمی کمتر و بیشتر) اگر مثلا 10 ساعت شد، 5 ساعت خواب طبق فرموده پروردگار که خالق ماست، کافی است (و یا کمی کمتر و بیشتر که ظاهرا تا نیم ساعت کمتر و بیشتر بلامانع است) و البته در اسلام، خواب قیلوله روز هم که همان خواب بعد از نماز ظهر تا اذان عصر است سفارش شده است (از اذان عصر تا شب مکروه است) که آنهم به این خواب نیمی از شب اضافه می شود. پس مقدار خواب شب بستگی به کل ساعات شب دارد که در هر فصلی تفاوت می کند. خواب کردن بعد از طلوع صبح تا طلوع آفتاب و میان نماز مغرب و عشا و بعد از اذان عصر مکروه است و بعد از نماز ظهر تا اذان عصر، خواب قیلوله است و سنت است .

در خواب هم مثل دیگر نعمت های پروردگار عزیز، نباید اسراف کرد و الا هر چیزی که از حد خود بگذرد به ضد خودش تبدیل می شود. اینگونه خوابیدن برای آمادگی برای نماز شب و کارهایی مثل علم آموزی است. آیت الله مظاهری می فرمایند: این نمازشب خوان ها عالمی دارند. این نماز شب خوان ها بالاترین لذتشان همین است. اگر در روز گرفتاریها هست یا اگر در روز غم و غصه هایی هست و اگر در روز بلاهایی هست، اینها منتظر این هستند که آن ساعت آخر شب برسد. تمام رفع غم و غصهها و نگرانیها و اضطراب خاطرها و یک لحظه آن ساعت را به دنیا و آنچه در دنیاست نمیدهند. معلوم است که خیلی مقام است. این روایت هم نبوت است و هم ولایت. یعنی هم پیغمبر اکرم فرمودند و هم امام صادق (سلام الله  علیهما): الرّکعتان فی جوف اللیل أحب الی من الدنیا و ما فیها. دو رکعت نماز در دل شب از دنیا و آنچه در دنیاست، بیشتر است. از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه مادر حضرت سليمان باو مى گفت زينهار كه در شب خواب بسيار مكن كه بسيارى خواب شب آدمى را در قيامت فقير ميكند. (حلیه المتقین)



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  91/11/15ساعت   توسط محمدعلي  | 

زمان خواب قيلوله؟!

خواب قیلوله مستحب و باعث تقویت حافظه است. در ميان خواص و عامه مردم، مشهور چنين است كه زمان خواب قيلوله قبل از ظهر شرعى است. حتى برخى محققين، آن را به خواب قبل از ظهر تفسير  كرده اند؛ اما دليلى بر انحصار اين تفسير از زمان خواب قيلوله به قبل از ظهر وجود ندارد؛ خواب قیلوله یا خواب نیمروزی، خواب کوتاه نیم روزه (بعد از ظهر) است که البته خواب قبل از ظهر تا ظهر را هم شامل می شود. همچنان كه منابع لغت و فرهنگ عربى نيز نه تنها انحصار به قبل از ظهر را تأييد نمى كند، بلكه از لغت و فرهنگ عربى و شواهدى از روايات به دست مى آيد كه زمان خواب قيلوله، بعد از ظهر است و نه قبل ظهر. به نظر مى رسد با در نظر گرفتن لغت و توجه به فرهنگ عربى و برخى روايات اسلامى زمان خواب قيلوله بعد از نماز ظهر و خوردن غذاى نيم روزى (همانگونه که در دین اسلام، استراحت بعد از غذای ناهار و قدم زدن بعد از غذای شام مستحب است) شروع مى شود و تا پيش از نماز عصر ادامه مى يابد. گفتنى است كه مسلمانان، از زمان پيامبر و دوره هاى بعد از آن، ميان نماز ظهر و عصر فاصله مى انداختند. چه اين كه در كراهت خواب بعد از نماز عصر ميان مذاهب اسلامى ترديدى نيست و در برخى روايات رسيده از اهل بيت صريحاً خواب بعد از نماز عصر ناپسند شمرده شده است. (وسائل الشيعة، ج6 ، ص503) در هر صورت، خواب قیلوله، خواب بعد از ظهر تا قبل از نماز عصر و قبل از ظهر تا ظهر است. اما به طور كلى، در تمام منابع لغت خواب قيلوله به خواب در ظهر (نصف النهار) (از ظهر تا عصر) تفسير شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  91/11/14ساعت   توسط محمدعلي  | 

مرحوم آيت‌الله حاج شيخ علي افتخاري گلپايگاني كه از شاگردان آيت‌الله العظمي حاج شيخ محمدتقي بهجت محسوب مي‌شد درباره نحوه برخورد اين عالم رباني با مردم و سلوك فردي‌شان اينگونه بيان مي‌كند.

اهتمام آيت‌الله بهجت به مباحث امامت و مداومت او بر ادعيه و زيارات مأثوره، ساده زيستي و شهرت گريزي ايشان در كنار تأكيد بسيار بر تعقل از ويژگي‌هاي برجسته ايشان است.

ايشان تا جايي كه در توان داشت نمي‌خواست پاسخ رد به مراجعه‌كنندگان بدهند. يك روز حوالي ساعت نه و نیم صبح به خانه‌شان رفتم. منزل ايشان كوچك بود و سه اتاق داشت. يكي از اتاق‌ها اندروني بود و ديگري اتاقي كه بخشي را به كتابخانه و بخش ديگري را به پذيرايي از مهمانان و مراجعه‌كنندگان اختصاص داده بودند.

 من هر روز حدود نيم ساعتي خدمت ايشان مي‌رفتم و ايشان هم روي لطف و توجهي كه به من داشتند، كليد منزلشان را به من داده بودند كه هر وقت بخواهم، بتوانم به آنجا بروم. آن روز ديدم كه شخصي دم در ايستاده و آقا هم به خاطر گرماي تابستان با يك پيراهن نازك و عرقچين دم در آمده‌اند و دارند با او حرف مي‌زنند.

جلو رفتم و سلام كردم و ديدم آن شخص دارد از دست‌تنگی و فشار معيشت با آقا صحبت مي‌كند و از ايشان مي‌خواهد دعايي را به او تعليم بدهند تا از وضعيت مشقت‌بار خود خلاص شود.

 آقا به ايشان فرمودند:«صبح و شب اين دعا را بخوانيد: اللهم اغنني بحلالك عن حرامك و بفضلك عن من سواك.» آن آقا گفت:«يادم نمي‌ماند. بي‌زحمت بنويسيد و بدهيد.» آقا به من فرمودند:«آقاي افتخاري! بنويسيد و به ايشان بدهيد.» من خودم مي‌خواستم «بطاعتك عن معصيتك» را هم بيفزايم كه آقا فرمودند:«اين كار را نكن.» آقا فرمودند:«بعد از آن هم صلوات بفرستيد. ان‌شاءالله اثر دارد.»

+ نوشته شده در  91/11/01ساعت   توسط محمدعلي  | 

رمز نجات همه گرفتاران گفتن روزی ۱۳۵مرتبه یا فاطمه است که رفع گرفتاریهای بزرگ می گردد و این جزو اسرار است .

 نماز استغاثه به حضرت زهرا سلام اللّه عليها

نماز استغاثه به حضرت بتول سلام اللّه عليها روايت شده كه هر گاه تو را حاجتى باشد به سوى حق تعالى و سينه ات از آن تنگ شده باشد پس دو ركعت نماز بكن و چون سلام نماز گفتى سه مرتبه تكبير بگو و تسبيح حضرت فاطمه سلام اللّه عليها

بخوان پس بسجده برو و بگو صد مرتبه (يا مولاتى يا فاطمه اغيثينى ) پس جانب راست رو را بر زمين گذارد و همين را صد مرتبه بگو پس ‍ جانب چپ رو را بر زمين گذار و صد مرتبه بگو پس باز به سجده رود و صد و ده مرتبه بگو و حاجت خود را ياد كن به درستى كه خداوند بر مى آورد آن را.

+ نوشته شده در  91/10/28ساعت   توسط محمدعلي  | 

اسماء الهي مربوط به بزرگي و  توانگري

 1) هر كسي 9000 هزار بار اين اسم مقدس «يا مالك» را بخواند به مرتبه سلطنت و پادشاهي رسد.

2) هر كسي اين «يا مالِكَ الْمُلكِ يا ذَالجَلالِ وَ الْاِكرام» را مداومت كند به عدد كبير بيابد پادشاهي و سلطنت و جاه و منصب و عزّت و توانگري در عالم صورت و معني در آنچه همّت او بود و اگر خواهد كه تصرّف در قلوب ملوك و سلاطين و تسخير قلوب خلايق كند و شرطي كه مذكور شده در اسم الرحيم بجاي آورد و همّت بلند دارد و در رياضت نفس كوشد و چون نفس خود را ضعيف سازد روح قوّت گيرد و چون روح قوّت يابد عروج به عالم علوي تواند كرد.

3) براي گرفتن حق از غاصب حق، 903 مرتبه ذکر «يا قابض» خوانده شود.

4) جهت توانگر شدن در نصف شب دوشنبه به صحن مسجد يا به فضاى گشاده زير آسمان رود و دست و رو به طرف آسمان كند و 100 بگويد نام مقدس «يا وهاب» البته توانگرى يابد.

5) هر كه را زن يا فرزند يا كنيز يا كسي ديگر اطاعت امر او را نكند هر صباح دست بر پيشاني او نهد يا موي پيشاني او را بگيرد و 21 بار اين اسم مقدس «يا شَهيد» را بخواند كه خداوند آن كس را مطيع و فرمانبردار او گرداند.

6)  جهت نظم پيدا كردن در كارها روزي 80 مرتبه ذكر «يا حسيب» گفته شود.

7)  هر كسي كه به دعوت اين اسم مبارك «المُعید» مداومت كند به مدت 40 روز به عدد كبير كه 1001 است يا به عدد تكسير كه 800 عدد است بخواند اما اگر به عدد تكسير خواند و در هر شبانه روزي 10 عدد تكسير بايد بخواند كه 8000 باشد او را بود در ميان صاحبان دعوت اسماء الله منزلت و قدر عالي كه از دريافت آن عاجز باشد كه اين دعوت خواص عجيبي دارد.

9) هر كه نيمه شب يا نيمروز اين اسم مبارك «يا رافع» را 100 بار بگويد و براي اين عمل مداومت كند خداوند او را از بركت اين اسم از خلق برگزيند و عزيز و مكرم گرداند و به او توانگري بدهد

10) هر كه طالب عزّت و حركت و جاه و بزرگي باشد در دين و دنيا بايد كه 41 روز اين اسم مبارك «يا معِزّ» را بخواند.

11) هر كه اين نام مقدس «يا عَلِيّ» را بسيار بگويد و بدان مداومت كند قدرش بلند گردد.

12) هر كه طلب جا و بزرگي خواهد در عالم روزي 7000 بار اين اسم مبارك «يا كَبير»  را بخواند قدر و شرف يابد اما نبايد فريفته آن شود.

13) هر كه را طلب جاه و مرتبه عالي باشد و زيادتي قدرت و منزلت خويش هر شب 100 بار اين اسم مبارك «يا ضار» را بخواند.

+ نوشته شده در  91/10/28ساعت   توسط محمدعلي  | 

افرادی که از طریق ریاضت و مجاهده که در واقع راه تزکیه نفس است به سیر و سلوک مشغول می شوند ، نوعاًً با اذکار و اوراد و اربعین های پی در پی و عبادت های طاقت فرسا و تحمّل فشار مبارزه و مخالفت با نفس می کوشند با محو نمودن رذایل نفسانی ، خود را به صفات حقّ و اولیایش متخلّق نمایند .

امّا از آنجا که انسان خود را دوست دارد و به تبع آن هر آنچه را که متعلّق به اوست نیز دوست دارد ، نفس به سادگی تسلیم اراده عقل نگشته ، با آن درگیر خواهد شد و برداشتن هر قدمی به خصوص برای نفوس قوی- چنانچه خلاف طبع و نفس باشد که معمولاً نیز چنین است – مستلزم مبارزه و مجاهده هایی بس عظیم خواهد بود . علاوه بر آن با محو هر یک از صفات رذیله که توأم با هزاران نوع جان کندن است گرفتار رذیله ی دیگری می گردد ؛ بخل را از خود دور می کند دچار ریا می شود ، از ریا می گریزد اسیر عجب می گردد ، و همین طور..... و تا وقتی که نور توحید در قلب او نتابد این مشکلات ادامه خواهد داشت ؛ زیرا ریشه کن شدن رذائل نفسانی جز با اشراق نور توحید میسور نیست .                              

... اما راه محبت از جهتی آسان تر است ؛ زیرا در این راه متعلق محبت « خود» نیست و محبت به جای دیگری تعلق پیدا می کند ؛ لذا نفس درگیر نشده ، بدون احساس کمترین فشار و سختی از همه چیز می گذرد.

+ نوشته شده در  91/10/28ساعت   توسط محمدعلي  | 

سوال شد از عارف کامل مرحوم حضرت آیت الله بهجت :

اینکه حضرت آقای قاضی می فرمودند:هرکس نماز اول وقت بخواند به مقام می رسد آیا  نماز با حضور قلب مراد شان بوده یا خیر؟

مرحوم آيت الله بهجت فرمودند:

نه وگرنه سوال می کنند چگونه بخواند نماز را نماز کامل را ،این که چیزی به دست نداد که وقتی چیزی به دست می دهد که بگوید مطلق نماز ، مطلق نماز را کسی مقید باشد در اول وقت ،به نماز عالی میرسد. می رسد خودش تکوینا !! می رسد شیئا و شیئا، روز به روز میرود بالاتر !

+ نوشته شده در  91/10/28ساعت   توسط محمدعلي  | 

شخصی از بندگان خدا در شهر یزد گرفتاری سختی داشت خدمت حضرت صاحب الزمان

ارواحنا فدا مشرف می شود ولی آن بزرگوار را نمی شناسد حضرت به او فرموده بودند :

سوره یس را بخوان چون به کلمه مبین که در شش مورد آمده رسیدی حاجت خود را نیت کن

و پس از قرائت سوره نیز حاجت خود را درخواست کن تا خداوند دعای تو را مستجاب نماید

او گفت : چون در سوره یس نگاه کردم دیدم کلمه مبین در هفت مورد ذکر شده تعجب کردم

اما با تامل دقت کردم فهمیدم در شش مورد بدون الف و لام است ( مبین ) و در یک مورد همراه

با آن می باشد ( المبین ) سپس گفت سوره را همان طوری که حضرت فرموده بود خواندم

و خداوند نیز دعایم را مستجاب کرد

 

منبع : صحیفه مهدیه صفحه ۴۱۲ و ۴۱۳

+ نوشته شده در  91/10/28ساعت   توسط محمدعلي  | 

هر کس این پنج آیه را هر روز یازده مرتبه بخواند برای او هر امر مهمی آسان گردد و به زودی به مراد

خویش انشاء الله خواهد رسید.

 

۱- آیة الکرسی تا  و هو العی العظیم

۲- آل عمران آیه ۲ : اللّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ

۳-نساء آیه ۸۷  :اللّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لاَ رَيْبَ فِيهِ وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَدِيثًا

۴- طه آیه ۸ : اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى

۵-تغابن آیه ۱۳ : اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

 

 منبع : کلم الطیب صفحه ۱۳

+ نوشته شده در  91/10/28ساعت   توسط محمدعلي  | 

در خزینه الاسرار آمده هر کس مضطر گشته و می خواهد به درجه ای که معزول شده است برگردد

و یا عاجز از تحصیل مطلوب باشد آیه ۸۷ سوره انبیاء

وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ

مِنَ الظَّالِمِينَ

را بعد از نماز صبح تا ۴۰ روز و هر روزی ۴۱ مرتبه بخواند بدون آنکه در بین اذکار و ایام فاصله باشد به

مقصودش خواهد رسید این ختم نیز از مجربات است

 

منبع : مخزن تعویذات ص ۱۲

+ نوشته شده در  91/10/28ساعت   توسط محمدعلي  | 

برای پرداخت قرض ها و رفع سختی های زندگی :

دعایی است مجرب برای پرداخت قرض ها و رفع سختی های زندگی :

اَللهُمَّّ‏ صَلِّ‏ عَلى‏ فاطِمَةَ وَ أَبيها وَ بَعْلِها وَ بَنيها بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِهِ عِلْمُكَ‏

این ذکر را ۴۳۰ مرتبه و به گفته بعضی از  علماء ۷۰ مرتبه بخواند تا آنکه حاجتش برآورده شود بعضی

گفته اند ۴۳۰ مرتبه در طی چند روز بخواند و در آخر دعا  ( و احصاء کتابک ) را نیز بگوید

منبع : تحفة الرضویة ص ۴۱ ( فاطمة به حروف ابجد ۴۳۰ است )

+ نوشته شده در  91/10/28ساعت   توسط محمدعلي  | 

دعای مکروب و ملهوف :

در بحارالانوار از حضرت صادق علیه السلام روایت شده است که فرمودند :دعای مکروب و ملهوف و کسی

که در کار خود درمانده باشد و به بلیه گرفتار بوده باشد این کلمه شریف است:

لا إِلهَ‏ إِلَّا أَنْتَ‏ سُبْحانَكَ‏ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِين‏

آن را در شب جمعه بعد از نماز عشاء بگوید و فرمود که : فرا گرفتم این را از پدرم حضرت باقر علیه السلام

و ایشان از پدرش حضرت علی بن الحسین علیه السلام و آن حضرت از پدرش حضرت سید الشهدا

علیه السلام و ایشان از حضرت امیر المومنین علیه السلام و آن حضرت از حضرت رسول خدا صلی الله

علیه و آله و او از جبرئیل و او از خالق عالمیان جل شانه .

منبع : بحارالانوار ج ۹۵ ص ۱۰ ح ۱

+ نوشته شده در  91/10/28ساعت   توسط محمدعلي  | 
با رهنمودهای امام خمینی رحمه الله علیه خود را بسازیم.

1ـ نمازهای پنجگانه را در پنج وقت بخوانید ـ نماز شب را حتماً بپا دارید.

2ـ روزهای دوشنبه و پنجشنبه را حتی المقدور روزه بگیرید.

3ـ اوقات خواب را کم کرده و بیشتر قرآن بخوانید.

4ـ برای عهد و پیمان اهمیت فوق العاده قائل شوید.

5ـ به تهیدستان انفاق کنید.

6ـ از مواضع تهمت دوری کنید.

7ـ در مجالس پرخرج و باشکوه شرکت نکرده و خود نیز چنین مجالسی نداشته باشید.

8ـ لباس ساده بپوشید.

9ـ زیاد صحبت نکنید. دعاها را زیاد بخوانید. (خصوصاً دعای روز سه شنبه)

10ـ ورزش کنید (نرمش ـ پیاده روی ـ کوه نوردی ـ کشتی ـ شنا)

11ـ بیشتر مطالعه کنید (مذهبی ـ سیاسی ـ علمی ـ فلسفی ـ سخنرانی ـ فن بیان)

12ـ دانش های فنی را بیاموزید (رانندگی اتومبیل ـ موتورسیکلت ـ مکانیک ـ سیم کشی و ...)

13ـ دانش تجوید و عربی را بیاموزید و در هر زمینه ای هوشیار باشید.

14ـ کار نیک خود را فراخوش کنید. گناهان گذشته را بیاد آورید.

15ـ از نظر مادی به تهیدستان و از نظر معنوی به اولیاء الله بنگرید.

16ـ از اخبار روز و اخبار مربوط به امور مسلمین آگاه شوید.


+ نوشته شده در  91/09/30ساعت   توسط محمدعلي  | 

عده‌ای از اقليت‌های قومی (به تعبير عرب‌های صدر اسلام: موالی) نزد علی(ع) رفتند و از شيوه خليفه وقت شکايت کردند که درهای حکومت و خلافت را به روی ما بسته‌ است. عرب‌ها ما را به بازی نمی‌گيرند. هستيم و نيستيم. امام(ع) از آنان خواست با وی به مسجدالنبی(ص) بيايند. وقتی به مسجد رسيدند، امام(ع) داخل شد، ولی از آنان خواست که بيرون مسجد بمانند. امام(ع) داخل شد و با گروهی از مسئولان بلندپايه خلافت که در آنجا اجتماع کرده بودند، گفت‌وگو کرد. چندی‌بعد، امام(ع) خشمگين و برافروخته بيرون آمد. فرمود: پاسخ آنان به من اين بود: «قَدْ اَيينا ذلِک يا ابا الحسن؛ ما از اينکه غيرعرب را به دستگاه خلافت و حکومت راه دهيم، ابا داريم.» آنان پذيرای شما نيستند. اما من از برادر و پسر عمم، پيامبر خدا (ص) شنيدم که فرمود: اگر رزق و روزی را ده قسم کنند، يک قسم آن در حکومت است و باقی در تجارت. چشم به حکومت نداشته باشيد؛ برويد به سوی نه قسم ديگر. (الکافی، باب النوادر، حديث 59؛ بحارالأنوار، ج42، ص160، باب 124، حديث 31)

+ نوشته شده در  91/08/11ساعت   توسط محمدعلي  | 
* مرحوم حاج میرزا جواد آقاى تبریزى از منظر رهبری
 
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهنمودهایی به مناسبت ماه رمبارک رمضان سال گذشته تحت عنوان «سی روز، سی گفتار» ایراد ‌کردند که در روز دهم به بحث «تکبر مانع تکامل» پرداختند. قسمتی از بیانات معظم‌له به مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزى اختصاص داشت که در ادامه می‌آید:
 
شنیدم مرحوم حاج میرزا جواد آقاى تبریزى معروف -که از بزرگان اولیا و عرفا و مردان صاحب‌دلِ زمان خودش بوده است- اوایلى که براى تحصیل وارد نجف شد، با این‌که طلبه بود ولى به شیوه اعیان و اشراف حرکت مى‌کرد.
 
نوکرى دنبال سرش بود و پوستینى قیمتى روى دوشش مى‌انداخت و لباس‌هاى فاخرى مى‌پوشید؛ چون از خانواده اعیان و اشراف بود و پدرش در تبریز ملک‌التجار بوده یا از خانواده ملک‌التجار بودند. ایشان طلبه و اهل فضل و اهل معنا بود و بعد از آن‌که توفیق شامل حال این جوان صالح و مؤمن شد، به درِ خانه عارف معروف آن روزگار، استاد علم اخلاق و معرفت و توحید، مرحوم آخوند ملاحسینقلى همدانى -که در زمان خودش در نجف، مرجع و ملجأ و قبله اهل معنا و اهل دل بوده است و حتّى بزرگان مى‌رفتند در محضر ایشان مى‌نشستند و استفاده مى‌کردند- راهنمایى شد.
 
روز اولى که مرحوم حاج میرزا جوادآقا، با آن هیئتِ یک طلبه اعیان و اشراف متعین به درس آخوند ملاحسینقلى همدانى مى‌رود، وقتى‌که مى‌خواهد وارد مجلس درس بشود، آخوند ملاحسینقلى همدانى، از آن‌ جا صدا مى‌زند که همان‌جا -یعنى همان دمِ در، روى کفش‌ها- بنشین. حاج میرزا جواد آقا هم همان‌جا مى‌نشیند. البته به او بر مى‌خورد و احساس اهانت مى‌کند، اما خودِ این و تحمل این تربیت و ریاضت الهى او را پیش مى‌برد. جلسات درس را ادامه مى‌دهد. استاد را -آن‌چنان‌که حق آن استاد بوده- گرامى مى‌دارد و به مجلس درس او مى‌رود.
 
یک روز در مجلس درس (یا) بعد که درس تمام مى‌شود، مرحوم آخوند ملاحسینقلى همدانى به حاج میرزا جوادآقا رو مى‌کند و مى‌گوید: برو این قلیان را براى من چاق کن و بیاور! بلند مى‌شود، قلیان را بیرون مى‌برد؛ اما چه‌ طور چنین کارى بکند؟! اعیان، اعیان‌زاده، جلوى جمعیت، با آن لباس‌هاى فاخر! ببینید، انسان‌هاى صالح و بزرگ را این‌ طور تربیت مى‌کردند، قلیان را مى‌برد به نوکرش که بیرون در ایستاده بود مى‌دهد و مى‌گوید: این قلیان را چاق کن و بیاور. او مى‌رود قلیان را درست مى‌کند و مى‌آورد به میرزا جوادآقا مى‌دهد و ایشان قلیان را وارد مجلس مى‌کند. البته این هم که قلیان را به ‌دست بگیرد و داخل مجلس بیاورد، کار مهم و سنگینى بوده است؛ اما مرحوم آخوند ملاحسینقلى مى‌گوید که خواستم خودت قلیان را درست کنى، نه این‌که بدهى نوکرت درست کند!
 
 
 
 
این، شکستن آن منِ متعرض ِ فضولِ موجب شرکِ انسانى در وجود انسان است. این، آن منیت و خودبزرگ‌بینى و خودشگفتى و براى خود ارزش و مقامى در مقابل حق قایل شدن را از بین مى‌برد و او را وارد جاده‌اى مى‌کند و به مدارج کمالى مى‌رساند که مرحوم میرزا جواد آقاى ملکى تبریزى به آن مقامات رسید. او در زمان حیات خود، قبله اهل معنا بود و امروز قبر آن بزرگوار، محل توجه اهل باطن و اهل معناست. بنابراین قدم اول، شکستن منِ درونى هر انسانى است که اگر انسان، دایم او را با توجه و تذکر و موعظه و ریاضت -همین‌طور ریاضت‌ها- پَست و زبون و حقیر نکند، در وجود او رشد خواهد کرد و فرعونى خواهد شد

+ نوشته شده در  91/08/06ساعت   توسط محمدعلي  | 

اما به فكر امروز خودمان كه نگاه می‏كنیم می‏ بینیم عمل به عناوین و اسامی مختلف تحقیر می ‏شود می‏ بینیم ملت ما به چیزی كه اعتنا ندارد عمل است مثلا پیش خودش خیال می‏ كند كه اگر بتوانم در حرم حضرت‏ رضا علیه السلام یا در حرم امام حسین علیه السلام یك جا قبری پیدا كنم، این جانشین همه چیز حساب می ‏شود این كجا و فكر اسلام كجا! آیا مردمی كه‏ فكر می ‏كنند كه اگر در عمرشان هر كار كردند، كردند، ولی بعد از فوتشان‏ در پائین پای حضرت رضا علیه السلام دفن شدند، همه كارها یكجا نادیده‏ گرفته خواهد شد، روی سعادت را می‏ بینند؟ فكر نمی‏ كند كه اگر تو در پائین‏ پای حضرت رضا علیه السلام می‏خواهی دفن شوی هارون الرشید هم در پائین پای‏ حضرت رضا علیه السلام مدفون است، پس یكی از كسانی كه باید از مجازات‏ الهی مصون بماند هارون الرشید است پس چرا وقتی كه از بالای سر حضرت‏ می‏خواهی رد شوی می‏ گوئی بر هارون و مأمون لعنت این را می‏ گویند یك فكر مسخ شده و مرده اینكه می‏ گوئیم احیاء تفكر اسلامی، یكی از مواردش این‏ است كه در مسئله عمل، فكر ما باید زنده بشود  باید بفهمیم اسلام دین‏ عمل است، دین وابستگی‏های خیالی نیست.

حق و باطل/ استاد شهید مرتضی مطهری

+ نوشته شده در  91/05/08ساعت   توسط محمدعلي  | 

استخاره با تسبیح که آقا امام زمان عج به مرحوم آیت الله مرعشی تعلیم فرموده اند عبارت است از:

. در رابطه با استخاره سخن به میان آمد. ‏فرمود:

اى سید با تسبیح به چه نحو استخاره مى‏كنى؟

گفتم: سه مرتبه صلوات مى‏فرستم و سه مرتبه‏ مى‏گویم: «استخیر الله برحمتة خیرة فى عافیة‏» پس‏ قبضه‏اى از تسبیح را گرفته مى‏شمارم، اگر دو تا بماند بد است و اگر یكى ماند خوب است.

فرمود: این استخاره، دنباله ای دارد كه به ‏شما نرسیده و آن این است كه هرگاه یكى باقى ماند فورا حكم به خوبى استخاره ندهید. بلكه دوباره ‏بر ترك عمل، استخاره كنید. اگر زوج آمد كشف مى‏شود استخاره اول خوب است. اما اگر یكى آمد كشف مى‏شود كه استخاره اول میانه است.

+ نوشته شده در  91/03/25ساعت   توسط محمدعلي  | 

خاصیت اصلاح سر و صورت و ناخن در دين، در هر روز (به نقل از شيخ بهايي)

1 ماه قمري: عمر كوتاه مي‌شود

2 ماه قمري: حاجت روا مي‌شود

3 ماه قمري: سبب ضعف حافظه

4 ماه قمري: باعث غم و اندوه

۵ ماه قمري: باعث سرور و شادی

۶ ماه قمري: بلای ناگهانی

۷ ماه قمري: از بزرگان دولت شود

۸  ماه قمري: سبب بیماری

۹ ماه قمري: باعث درد

۱۰ ماه قمري: عزیز و محترم گردد

۱۱ ماه قمري: باعث اندوه

۱۲ ماه قمري: عزيز گردد

۱۳ ماه قمري: با شخصی خصومت کند

۱۴ ماه قمري: باعث شادی است

۱۵ ماه قمري: باعث شادی است

۱۶ ماه قمري: باعث خرد است

۱۷ ماه قمري: میانه است

۱۸ ماه قمري: باعث ملال است

۱۹ ماه قمري: توانگر گردد

۲۰ ماه قمري: باعث ایمنی از بلا است

۲۱ ماه قمري: دولت یابد

۲۲ ماه قمري: مفلس و پست شود

۲۳ ماه قمري: کارها اصلاح شود

۲۴ ماه قمري: کارها اصلاح شود

۲۵ ماه قمري: کارها به اصلاح آید

۲۶ ماه قمري: از غم رها شود

۲۷ ماه قمري: پشیمانی آرد

۲۸ ماه قمري: بسیار بد است

۲۹ ماه قمري: بپرهیزد

۳۰ ماه قمري: ایمن باشد

+ نوشته شده در  91/03/08ساعت   توسط محمدعلي  | 

استاد محسن قرائتي مي‌فرمودند، شهيد آيت الله بهشتي يكبار به من گفتند، براي تبليغ دين دو كار را حتما انجام بده:

اول، اسلام را از مسلمانان جدا كن و اعمال و رفتار غلط مسلمانان را در نزد مردم، جدا از اسلام بدان و اعلام كن.

دوم، اسلام را از خرافات پاك كن و خرافاتي را كه در اسلام راه يافته، به مردم نشان بده.

+ نوشته شده در  91/03/08ساعت   توسط محمدعلي  | 
عمار ساباطى :
به ابو عبداللّه‏ (امام صادق عليه‏السلام) عرض كردم : انسان مى‏تواند تجارت كند با اين حال اگر خودش را اجير (ديگرى) سازد ، به اندازه‏اى كه خودش تجارت كند به او داده مى‏شود . فرمود : اجير نشود ، بلكه از خداوند بزرگ روزى طلبد و دست به تجارت زند ؛ زيرا اگر مزدورى كند ، مانع روزى خود شده‏است .
عمّارُ السّاباطيُ :قلتُ لأبي عبدِ اللّه عليه‏السلام :الرّجُلُ يَتّجِرُ ، فإنْ هُو آجَرَ نَفسَهُ اُعطِيَ ما
يُصِيبُ في تجارتِهِ ، فقالَ : لا يُؤاجِرْ نفسَهُ ، ولكنْ يَسترزِقُ‏اللّه‏َ عز و جل ويَتَّجِرُ ، فإنّهُ إذا آجَرَ نفسَهُ حَظَرَ
على نفسِهِ الرِّزْقَ.
عمار ساباطى :
به ابو عبداللّه‏ (امام صادق عليه‏السلام) عرض كردم : انسان مى‏تواند تجارت كند با اين حال اگر خودش را اجير (ديگرى) سازد ، به اندازه‏اى كه خودش تجارت كند به او داده مى‏شود . فرمود : اجير نشود ، بلكه از خداوند بزرگ روزى طلبد و دست به تجارت زند ؛ زيرا اگر مزدورى كند ، مانع روزى خود شده‏است .

منبع روایت : 
الكافي : 5 / 90 / 3 و ص 273/1

+ نوشته شده در  91/02/11ساعت   توسط محمدعلي  | 

رئیس «محدثین شیعه»، مرحوم صدوق، در کتاب ارزشمند «خصال» از رییس مذهب شیعه امام صادق علیه السلام چنین نقل کرده است:

از چهار گروهی که از چهار چیز می‌ترسند و نسبت به آن نگران هستند، تعجب می‌کنم، چرا به چهار چیز پناه نمی‌برند:

1.آنکه از ترس می‌نالد، چرا به این کلام خداوند عزّوجل پناه نمی‌برد که فرموده است:

«حسبنا الله و نعم الوکیل؛[لطف و یاری]خدا برای ما بس است و چه خوب وکیلی است!» .(آل عمران، ایه 173)

زیرا خدای جلّ جلاله به دنبال این آیه فرموده است: «آنان که چنین گفتند، با پیروزی و سرافرازی، بی‌آنکه اندکی به آنها برسد، از جهاد برگشتند».

2 .در شگفتم از کسی که از غم در هراس است، چرا به دعای یونس علیه السلام پناه نمی‌برد، آنجا که خداوند عزّوجل از قول او فرمود:

«لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین؛ جز تو خدایی نیست، تو از اینکه مورد اعتراض باشی، منزّهی به راستی که من از ستمکاران بودم» .(سوره انبیاء، ایه 87)؛

زیرا خداوند، به دنبال این آیه فرموده است: «یونس این گونه به خدا پناه برد، ما او را از غم رهایی دادیم و این گونه، مؤمنین را از غم نجات می‌دهیم» .

3 .در تعجبم از شخصی که درباره‌اش مکر و حیله شده است، چرا به این گفتار خداوند پناه نمی‌برد که فرمود:

«و افوض امری الی الله انّ الله بصیر بالعباد؛ کار خود را به خدا واگذار می‌کنم، بی شک او نسبت به بندگان بیناست» .(سوره مؤمن، ایه 44)؛

زیرا خداوند درباره گوینده این سخن فرمود: «فوقاه الله سیئات ما مکروا؛ خداوند از بدی‌ هایی که درباره‌اش اندیشیده بودند، او را نگه داشت» .


4 .و در شگفتم از کسی که دنیا و زینت آن را می‌خواهد که چرا پناه نمی‌برد به ایه:

 «ما شاء الله لا قوة الا بالله» .(سوره کهف، آیه 39)؛

زیرا خداوند از قول شخص مؤمنی که در حال «مناظره» با رفیق ناسپاس خود بود، می‌فرماید: «چرا وقتی داخل باغت شدی، این جمله را نگفتی .«هر چه خدا خواست و نیرویی نیست جز از سوی خداوند» .

زیرا من از امام صادق علیه السلام شنیدم که خداوند به دنبال این گفتار، از قول آن مؤمن، به یار همراهش گفت: اگر می‌بینی من مال و فرزند کمتری دارم، پس، امیدوارم که خداوند بهتر از باغ تو را نصیبم کند:

«فعسی ربّی ان یؤتین خیراً من جنّتک؛ ممکن است، خداوند بهتر از باغ تورا به من ببخشد» .(سوره کهف، ایه 40) و امیدش به تحقق پیوست؛ زیرا عسی در آیه موجبه است .

+ نوشته شده در  91/02/10ساعت   توسط محمدعلي  | 

خواندن خداوند به قصد دعا و خطاب به حضرت پروردگار (عزّ اسمه) مثل یا رحمن یا رحیم... و همچنین ذکر خداوند به نحو غائب و با لفظ صحیح و معنای مشروع همراه با قصد آن معنا، مثل لا إله إلا الله الملک الحقّ المبین... نه تنها بلااشکال دانسته می‌شود بلکه طولانی کردن سجده و فراوانی اذکار در آن را از مستحبات شمرده‌اند.

البته این کار را به کلیت ذکر و دعا انجام دهند و کیفیت معین یا تعداد مشخصی از ذکر، مدنظر قرار نگیرد مگر اینکه آن کیفیت و تعداد، مشروع و از بیان معصومین(عليهم السلام) باشد.

این درباره‌ی اسماء الله در ادعیه و اذکار. اما درباره‌ی اسماء الله که در قرآن است مثل آیات آخر سورة الحشر، باید توجه داشت که خواندن قرآن در رکوع و سجده، مکروه دانسته می‌شود فلذا از خواندن این آیات در سجده، اجتناب نمایند.


+ نوشته شده در  91/02/10ساعت   توسط محمدعلي  | 

منظور از ذکر یونسی، عبارت «لا إلهَ إلّا أنتَ سبحانَکَ إنّی کُنتُ مِنَ الظالمین» می‌باشد که در قرآن کریم و در رابطه با حضرت یونس(ع) آمده است: «و ذاالنون إذ ذهب مغاضباً فظنّ أن لن نقدر علیه فنادی فی الظلمات أن لا إله إلا أنت سبحانک إنی کنت من الظالمین فاستجبنا له و نجّیناه من الغمّ و کذلک ننجی المؤمنین؛

و یاد کن صاحب داستان ماهی را آن‌گاه که خشمگین، روانه شد و پنداشت که بر او تنگ نخواهیم گرفت، پس گرفتار در تاریکی‌ها ندا داد: هیچ خدایی جز تو نیست، بر پاکی‌ات ستایش، من از ستمکاران بودم. این شد که خواهش او را بر آوردیم و از اندوه، نجات‌ش دادیم و مؤمنان را این‌چنین، نجات می‌دهیم» (سورة الأنبیاء آیة87-88)

روشن است که تعبیر «مؤمنان را این‌چنین، نجات می‌دهیم» تعبیری عامّ است و حالت استمرار و قابلیت تکرار دارد. از سوی دیگر، در روایتی وارد شده که حضرت صادق(ع) فرمود: «عجبت لمن اغتمّ کیف لا یفزع إلى قوله تعالى لا إله إلا أنت سبحانک إنی کنت من الظالمین فإنی سمعت الله عزوجل یقول بعقبها فاستجبنا له و نجیناه من الغم و کذلک ننجی المؤمنین؛

در شگفتم از کسی که اندوهگین شده است، چطور به این گفتار خداوند تعالی، پناه نمی‌برد که: لا إله إلا أنت سبحانک إنی کنت من الظالمین. چرا که شنیدم خداوند عزوجل، در پس این کلام، می‌فرماید: این شد که خواهش او را بر آوردیم و از اندوه، نجات‌ش دادیم و مؤمنان را این‌چنین، نجات می‌دهیم» (الفقیه ج4 ص280)

همچنین در روایت دیگری وارد شده: «للغمّ و الهمّ لا إله إلا أنت سبحانک إنّی کنت من الظالمین‏؛ ذکر یونسی برای اندوه‌ناکی و پریشان‌فکری است» (التهذیب ج6 ص171) علی‌هذا تکرار فراوان این ذکر شریف، با توجه به معنا و بدون تقید به تعداد معین، به غم‌زدگان توصیه می‌شود.


+ نوشته شده در  91/02/10ساعت   توسط محمدعلي  | 
  1. همه چیز از طرز فکر ما شروع می شود. امام علی عليه‌السلام مي‌فرمايند:


    مراقب افکارت باش که گفتارت می شود
    مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود
    مراقب رفتارت باش که عادت می شود
    مراقب عادتت باش که شخصیتت می شود
    مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت میشود


+ نوشته شده در  91/02/09ساعت   توسط محمدعلي  | 

هدف، رساندن انسان به مقام شامخ اوست كه خصلت‌هاي خداي‌گونه است و بس. پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به امیرالمومنان علی علیه السلام فرمودند یا علی با وضوي كامل در اول وقت اقامه نماز كن و نماز را از اول وقتش به تاخیر نینداز چون تاخیر نماز بدون علت خداوند قهار را به خشم خواهد آورد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید وقتی آفتاب از نصف النهار گذشت درهای آسمان گشوده میشود و دعا در این هنگام مستجاب میگردد پس خوشا به حال كسی كه در این ساعت عمل صالح از او بالا رود ضمانت پیامبر اكرم برای نماز گزار دراول وقت: پیامبراكرم فرمود هیچ بنده ای نیست كه اهتمام به اوقات نماز نماید و مواضع آفتاب را برای وقت نمازش وقت كند مگر اینكه من ضمانت می كنم برای او در دم مرگ راحتی راه و دفع و رفع هموم و تألم و اندوه و نجات آتش را.

 در نامه ای كه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام برای محمد ابی بكر، زمانی كه او را به ولایت مصر گمارده بود، نوشت. می فرماید:

 مراقب اوقات نمازت باش و آن را در وقت مقرر خود به جا آور، به خاطر فراغت قبل از وقت نماز اقدام به اقامه آن نكن و همچنین به خاطر كاری كه داری آن را به تاخیر نینداز برای نمازت اهمیتی خاص قائل شو و حساب جدایی، برای آن باز كن و هرگز نمازت را تابع چیزهای دیگر قرار نده، بلكه سعی كن همه چیز را تابع وپیرو نماز كنی زیرا مردی از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) از اوقات نماز پرسید حضرت چنین فرمود جبرئیل در هنگام زاول شمس كه آفتاب مقابل حاجب و ابروی راست او بود نازل شد. سپس جبرئئل وقت نماز عصر آمد كه در آن هنگام سایه هر چیز به قدر و اندازه ی خود آن چیز گردیده بود. سپس نماز مغرب را وقتی كه خورشید غروب كرد به جا آورد. آنگاه نماز عشاء را هنگامی كه حمره مغربیه زایل شد، خواند وبه جا آورد و سپس نماز صبح را هنگامی كه تاریكی آخر شب بود و ستارگان مشبك بودند به جا آورد.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  91/01/27ساعت   توسط محمدعلي  | 
حرفه تجارت در روایات از برترین و با برکت‌ترین حرفه‌ها شمرده شده است. برپایۀ روایتی از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله نه جزء از ده جزء خیر و برکت در تجارت قرار داده شده است الْبَرَکَةُ عَشْرَةُ اَجْزاءٍ: تِسْعَةُ اَعْشارِها فِی التِّجارَةِ؛ (وسائل الشيعه، جلد 17، صفحه 10) و در روایتی از امام صادق علیه السّلام، ترک تجارت سبب نقصان عقل آدمی معرفی شده است. وسائل الشيعه، جلد 17، صفحه 13)

تجارت در لغت به معنای خرید و فروش و نیز خریدن کالا به انگیزۀ فروختن آن با بهای بیشتر، همچنین به کارگیری سرمایه به منظور سود بردن، آمده است. (لسان العرب، تاج العروس، مجمع البحرين)

پاره‌ای از آنها جنبۀ فردی دارد، مانند استحباب نيت بی‌نیازی از مردم و توسعه بر خانواده در کسب؛ توكل بر خداوند؛ فراگیری احکام شرعی تجارت؛ ذکر خداوند و خواندن دعاهای وارد شده هنگام ورود به بازار؛ صبح زود به سراغ کار رفتن؛ رها کردن تجارت هنگام نماز؛ گفتن شهادتين و سه بار تكبير در وقت خرید کالا و تجارت کردن در وطن خود و کراهت زودتر از همه به بازار رفتن و دیرتر از همه دست از کار کشیدن. 

مستحبات تجارت و خريد و فروش

پاره‌ای از سنن تجارت، ناظر به چگونگی و تنظیم رفتار بازرگان با طرف معامله است، مانند استحباب رعایت برابری میان خریداران؛ گشاده‌رویی هنگام معامله؛ آسان گرفتن در معامله؛ پذیرش درخواست فسخ از سوی خريدار و افزودن بر وزن پیمانه هنگام فروش و کم گرفتن در وقت خرید و کراهت ستایش کالا هنگام فروش و نکوهش آن در زمان خرید. همچنین سوگندخوردن هنگام معامله؛ فروختن کالا در محلی که عيب آن پوشیده می‌ماند، مانند جای تاریک؛ معامله با افراد پست و سود گرفتن از‌ کسی که به او وعدۀ ارفاق و احسان در معامله داده شده است. (جواهرالكلام جلد 22، صفحه 462)

+ نوشته شده در  91/01/26ساعت   توسط محمدعلي  |